بالاخره روزهای خدمتمون دو رقمی شد.حدود 15 روز دیگه قراره واسه تعطیلات عید بریم خونه.مربی ها کمی از سخت گیری هاشون کم تر شده و کم کم داریم لبخندشون رو هم میبینیم ولی مرتب تکرار می کنن که اینجا رو برامون جهنم می کنن.کار این روزهامون شده شرکت در کلاس های چرت و پرت عقیدتی سیاسی و حفاظت اطلاعات و ...
مربی هامون آدم های عجیب غریبی بودن و هر کدوم سعی میکرد یه جوری اذیت کنه.بامشاد از اون طرف جریممون میکرد و مقبلی و باقری هم از طرف دیگه.به جز چند نفر که خیلی شیطونن ولی انصافا بقیه بچه ها خیلی خوبن.اون شب از 11 تا 2 شب سر پست نگهبانی بودم که هوا به شدت سرد بود.البته نگهبان پاس 2 ستاد گردان بودم که خوشبختانه از گروهان زیاد دور نبود.بعد از پست نگهبانیم رفتم خوابیدم.
صبح زود ژاکت تنمون کردیم و شروع کردیم به ورزش کردن و تقریبا نابودمون کردن.پیشنهاد می کنم قبل از رفتن به خدمت سربازی کمی آمادگی بدنتون رو بهتر کنید.ظهر دوباره رفتیم کلاس عقیدتی و یه آخوند اومد کلی برامون حرف های خاک بر سری زد و بچه ها هم خندیدن.مجردها کلی خندیدن و یاد دوست دختر سابقشون افتادن و متاهل ها هم دل تنگ خانوم هاشون شدن.
یه فروشگاه خیلی خوب توی پادگان هست به نام 808 که من و محمود و بقیه بچه ها عصرها میرفتیم اونجا و پیتزا یا املت میزدیم.بقیه روز هم معمولی دنبال شد...
فردای اون روز پنجشنبه بود و کلا کارهامون سبک تر بود.یه فرنچ اضافی و شلوار و جوراب و کمی قند و یه پتو و یه کلاه هم بهمون دادن و بعد دیگه راحتمون گذاشتن.بعضی بچه ها خوابیدن و بعضی بچه ها هم توی محوطه گروهان ورزش می کردن.من هم کمدم رو مرتب کردم و خوابیدم.یادم رفت بگم که صبح هم باهامون کلی رژه کار کردن ولی بعدش دیگه کاری باهامون نداشتن.عصرش هم با محمود رفتیم فروشگاه 808 و بندری زدیم با نوشابه.جاتون خالی...
یه چیزهایی هم که لازم داشتم خریدم: کیف پول مشکی / چراغ قوه / دمپایی /خودکار / کفی برای پوتین / آب میوه /ناخن گیر و یک عدد لاک برای نوشتن روی پوتین!!!
