riseofsasaj

فصل اول : ماه های آخر خدمت سربازی

riseofsasaj

فصل اول : ماه های آخر خدمت سربازی

دیگه خدمت سربازیم داره تموم میشه و مرتب یاد روزهای گذشته میفتم.یاد روزهای اعزام ، تقسیم ، نگهبانی ، بازدید ، رژه و ...!... و مسئله دیگه ای که این روزها خیلی ذهنمو مشغول کرده اینه که چطور از دنیای نظامی به دنیای واقعی و زندگی شخصی خودم برگردم؟!

امروز در اثر بی احتیاطی خودم ماشینم خراب شد.چراغ چک ماشین روشن شد و من اعتناعی نکردم.اول فکر میکردم مشکلی نداره و اون چراغ الکی روشن شده اما کم کم فهمیدم ماشین داره بیش از حد داغ میکنه و کولر ماشین هم درست کار نمی کنه.تصمیم گرفتم فعلا باهاش کنار بیام و مرخصی شهری بعدی درستش کنم اما ناگهان تو مرکز شهر جنت ماشین ترکید و کلی آب سفید پرفشار از زیر ماشین پاشید بیرون!

یکی دو نفر اومدن کمک و راهنماییم کردن و حدسشون درست بود که قسمتی از رادیاتور به نام جَنْت پاره شده و طبق شواهد ، جنت پایینی ماشین خراب شده بود.جَنت یه لوله مارپیچ لاستیکی هست.خلاصه با پیک موتوری رفتیم براش یه جنت خریدیم و شماره یه اوستای سیار رو هم گرفتیم و اومد برامون جَنت رو درست کرد.علت اصلی پارگی جنت ، داغ شدن بیش از حد ماشین بود و علت داغ شدن ماشین هم کار نکردن فن رادیاتور بود.علت کار نکردن فن رادیات هم پوسیدگی و کثیفی بیش از حد فیوز و فیش ۴ شاخه رادیاتور بود که اوستا اول با یه سیم برام مستقیم و به عبارتی یک سرش کرد و بعد خودم رفتم یه فیوز خریدم انداختم روش...

الان ماشین کاملا درسته...راستی یادم رفت بگم که ماشینم یه پراید آلبالویی خیلی کهنه ولی دوست داشتنیه!!!

خاک تو سر سرگرد کچل بی مغز که به من و پوریا و پدرام یه مرخصی پایان دوره درست و حسابی نداد.کلا اگه بتونیم ۱۰ روز ازش پایان دوره بگیریم خیلی کار بزرگی کردیم...


Sa Saj
۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۴۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر
حوصله زدن هیچ حرفی رو ندارم ، فقط می خوام فریاد بزنم : خدایا ، دیگه نمی تونم ، دیگه بسمه ، دیگه بریدم...
زودتر یک هفته برو جلو و مرخصی پایان دورم رو سریع تر جورش کن...پلییییییییز...

Sa Saj
۱۴ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۳۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

عصر روز ششم فروردین به سمت شیراز حرکت کردم.جاده فوق العاده شلوغ بود و راهی که همیشه در عرض کم تر از ۴ ساعت طی می کردم به یک راه ۷ ساعته تبدیل شد.شب خیلی دیرموقع رسیدم شیراز و فرداش صبح زود هم رفتم پادگان.این روزها به صورت دیزل پست میدیم.دیزل پست دادن یعنی پشت سر هم پست دادن و استراحت نکردن.تقریبا دو روز نگهبانیم و یک روز استراحت.واقعا ظلمه...

متأسفانه از روزهای آخری که مرخصی بودم نتونستم درست و حسابی استفاده کنم و نتونستم دوره اتوکد رو تموم کنم.ایشالله وقتی رفتم پایان دوره خیلی سریع در عرض سه روز تمومش میکنم.

این روزها دارم واسه خودم یه رزومه طراحی میکنم ولی از بس هیچ کاری بلد نیستم ، اصلا نمیدونم باید چی بنویسم.یه جورایی به جای سوابق کاری و تحصیلیم ، بیشتر یه معرفی نامه طراحی کردم.

خدایا...الان دو آرزوی مهم دارم...ترخیص شدن هر چه زودتر و راحت تر از خدمت و مهم تر از اون ، پیدا کردن یه شغل عالی...!...می دونم در حال حاضر لیاقتشو ندارم ولی قول میدم لایقش بشم...حتی شاید یه چیزی بیشتر از اون...

Sa Saj
۰۹ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

امشب عروسی دختر خالم مژده بود.الان که ساعت از ۳ نیمه شب هم گذشته ما تازه از مراسم برگشتیم.از اون مراسم هایی بود که به من خیلی چسبید.مراسم در یه تالار زیبا به نام تالار طاووس در شهر گناوه برگزار شده بود و بسیار از غذا و محیط‌تالار لذت بردیم.آخرای مراسم خیلی به مردمی که در حال رقص و شادی بودن نگاه کردم و واقعا لذت بردم.یکی از پسرخاله هام به نام عرفان خیلی از من می خواست که با دوربین خودش ازش فیلم و عکس بگیرم و من همینجوری که از لنز دوربین نگاه میکردم و شادی مردم رو ثبت میکردم از خودم میپرسیدم چرا من خیلی وقته که نمیتونم شاد باشم؟آخه من چم شده؟!

مژده ،‌ دخترخاله عزیزم ، عروس زیبای امشب ، یه دختر فوق العاده خوب و مهربونه و امیدوارم زندگی فوق العاده ای رو با همسرش تجربه کنه.در کل شب خوبی‌ بود.


Sa Saj
۰۶ فروردين ۹۷ ، ۰۳:۲۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

صبح دیر بیدار شدم.حدوداً ساعت ۱۰:۲۰ دقیقه بود که بیدار شدم.خوردن صبحونه همزمان شد با تلویزیون نگاه کردن من و سرگرم شدنم با دیدن برنامه دورهمی ! اینقدر این مهران مدیری و قیمت باحالن و حرفای باحال میزنن که اصلا نمیشه تلویزیون رو خاموش کرد.

خلاصه ما رفتیم که یه ذره اتوکد کار کنیم که شاید یه کمی به برنامم برسم.یه ربع ساعت کار کردم و همین جور که داشتم یه درس طولانی رو با بی حوصلگی میگذروندم بابام گفت : سعید ، آماده شو که ظهر دعوتیم خونه عمت اینا...

هیچی دیگه ... الان خونه عمم اینا داریم حرف های سرگرم کننده میزنیم که بگذره...

دیگه فکر نکنم بتونم دوره اتوکد مهندس جنگجو رو تموم کنم.البته سعیمو می کنم ولی تموم کردنش محال به نظر میرسه...

بیخیال بریم از مهمونی لذت ببریم...


Sa Saj
۰۴ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۲۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

امروز روز مراسم ترخیص دو تا از گردان های دیپلم و زیردیپلم هست.امیر هم میاد.ما هم برای سرود آماده ایم و جناب غ که رهبر گروه ارکستر ۰۵ بودن مثل همیشه شاد و خوشحال به همراه گروهشون اومدن.همون اول کار ما رفتیم وسط میدون و سرود سلام شهدا و سرود ملی رو خوندیم.کارمون بد نبود.فقط یه صلوات نابه جا فرستادیم و یه ذره خراب کردیم.در کل به خوبی و خوشی تموم شد و رفت پی کارش...

ظهر رفتیم کلاس حفاظت اطلاعات و ویدیوهای خیلی جالبی بهمون نشون دادن.در مورد شنود کردن تلفن ها مطالب جالبی بهمون گفتن.کلاس ها چون توی نمازخونه برگزار میشه ، نصف بچه ها یواشکی میخوابن و خیلی ها کمردرد گرفتن.پاهامون هم به خاطر رژه خیلی درد گرفته.بچه هایی که مشکل پزشکی دارن و نمیتونن رژه برن بهشون کارهایی مثل نظافت میدن ولی در کل خوش به حالشونه...

هنوز هیچکس نمیدونه دقیقا در چه تاریخی میریم مرخصی عید!شایعه شده ۲۸ اسفند میریم در حالی که قبلا گفته بودن ۲۵ اسفند!دلم لک زده واسه تخت و لپ تاپ خودم.دلم تنگ شده واسه اتاق سوت و کورم و خوابیدن تا لنگ ظهر!دلم خیلی خیلی تنگ شده واسه مامان و بابا و آبجی گلم.دلم یه ذره شده واسه دست پخت مامانم.غذاهای اینجا خیلی بدمزه ان.دلم تنگ شده واسه زندگی واقعی...



Sa Saj
۰۳ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۰۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

واسه اتوکد نقشه های بزرگی کشیدم.اول اینکه باید به هر قیمتی شده قبل از رفتن به شیراز (و سپری کردن روزهای باقی مانده خدمت)  دوره اتوکد مهندس جنگجو رو تموم کنم و یه جزوه خوب و خلاصه از این دوره داشته باشم.تا الان ۶ جلسه از کل جلسات که ۱۵ جلسه اس رو تموم کردم.کلا ۹ جلسه بیشتر نمونده.میدونم زیاده ولی کاملا شدنیه...

دوم اینکه وقتی برای مرخصی پایان دوره اومدم خونه ، باید برای گرفتن یه مدرک معتبرِ اتوکد اقدام کنم که البته فکر اینجاش رو هم کردم.(دوره آنلاین مکتب خونه شرکت میکنم که بعدا در موردش صحبت می کنم)

سوم اینکه باید یه پیج اینستاگرام خیلی شیک و جالب بسازم برای دوره هایی که می خوام در آینده یاد بگیرم و تدریس کنم.

و در نهایت ، چهارم اینکه در زمان مناسب شروع کنم به تدریس...


Sa Saj
۰۳ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۴۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

نمی دونم چرا دیگه هیچی خوشحالم نمی کنه.البته انگار اتفاق خیلی خوبی هم توی زندگیم نمیفته ولی حس میکنم لذت هیچ چیز دیگه توی گوشت و پوست و استخونم نمیره.انگار دیگه از ته دلم نمیخندم.شاکی ام از خودم و زندگیم.عصبانی ام از فرصت هایی که تو زندگیم از دست دادم.حس می کنم جایگاه من نباید چیزی باشه که الان هستم.

مسئله اینجاست که الانم رو نمی تونم بپذیرم.حس می‌کنم نباید اینجوری بمونه و بالاخره تمام آرزوهام به حقیقت میپیونده اما نمیدونم دیر یا زود...فقط باید تلاش خیلی  زیادی داشته باشم.

فعلا برای راهایی از این مشکل دو راه به فکرم میرسه:

۱- تقویت عزت نفس(باید یه کتاب یا مجله یا هر چیزی که برای تقویت این موضوع مفیده پیدا کنم و عزت نفسم رو بالا ببرم)

۲- برای خودم برنامه ریزی کوتاه مدت و بلند مدتی ترتیب بدم و سریع تر به یکی از برنامه های کوتاه مدتم دست پیدا کنم که هم اعتماد به نفس بگیرم و هم روحیه ام برای رسیدن به اهداف بلند مدت تقویت بشه.مثلا الان برنامه ریزی کوتاه مدتم تموم کردن دوره اتوکد مهندس جنگجو هست که باید قبل از رفتن به پادگان تمومش کنم.میدونم سخته ولی شدنیه و باید بشه.

Sa Saj
۰۲ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۱۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

(سخن اولیه : نوروز ۹۷ مبارک باشه بر همه انسان های روی این کره خاکی.امیدوارم  امسال زندگی همه سراسر صلح و آرامش و خوشبختی باشه)

کلا این روزهامون شده تمرین برای سرود.یه دستکش سفید به من دادن که کاملا پاره اس.بهمون گفتن هر کسی لباسش کثیفه باید بشوره و هر کس لباسش پاره اس باید بدوزه.من نه لباسمو شستم و نه دستکشمو دوختم :)

اون روز صبح خیلی زود بیداری زدن چون اجرای مراسم صبحگاهی نماز بر عهده گروهان ما بود.به شدت به حضور و غیاب در مسجد تاکید داشتند اما همش الکی بود.هوا صبح زود خیلی سرد بود و اکثر بچه ها میرفتن جلو بخاری های گرم و نرم مسجد ۰۵ جمع میشدند و یه نماز الکی از ترس تجدید دوره و تنبیه مربی ها میخوندن و برمیگشتن.حتی خود مربی ها هم جیم میزدند.

امروز آخرین روز تمرین مراسم بود چون فردا قرار بود سربازان دیپلم و زیردیپلم از آموزشی ترخیص بشند و همون طور که قبلا گفتم گروهان ما راحت ترین مسئولیت ، یعنی خوندن سرود رو در این مراسم بر عهده داشت.همکاری با گروه ارکستر ۰۵ برای من که موزیک دوست داشتم خیلی لذت بخش بود.مارش های جالبی رو می نواختن و من با ذوق گوش میکردم.طنز و شوخی خیلی بینشون رواج داشت و خیلی خشک و نظامی نبودن ، حتی موقع خبردار!!!

گروهان های دیگه کارهای خیلی سختی داشتن.گروهی حرکات نظامی با سلاح تخصصی ارتش یعنی ژ۳ ، گروهی حرکات رزمی و تکاوری و کماندویی ، گروهی از یه ماشین سنگین با کوله پشتی و اسلحه میپریدن و به حالت درازکش نشونه گیری میکردن ، گروهی رژه میرفتن.اون موقع بود که فهمیدم چه شانس بزرگی آوردم.البته گروهان ما تعداد فوق لیسانس هاش زیاد بودند و شاید یکی از علت هایی که خوندن سرود رو به ما داده بودند همین بود.موقع برگشتن از تمرینات مراسم ، یکی از مربی هامون به نام تورانی خیلی حالمون رو گرفت.خدا ازش نگذره.با خستگی و بدبختی و بی آبی کلی باهامون رژه کار کرد.

هوا امروز کمی سرد و ابری بود ولی بارون نزد.اُورکوت رو نمیذاشتن بپوشیم چون موقع سرود همه باید فرنچ میپوشیدن.

عصر اون روز با بچه ها رفتیم یه بوفه ای که مجوز داشتن از دوربین عکس برداری استفاده کنن و چند تا عکس دسته جمعی گرفتیم.یه تانک غراضه وسط میدون ۰۵ هست که خوراکه عکسه.

بعد از گذشت این همه روز هنوز هم فامیل و قیافه بعضی بچه های گروهان برام تازگی داره.اون شب با محمود و هادی و علی و فرشاد و علیرضا رفتیم فروشگاه ۸۰۸ و پیتزا زدیم که خیلی چسبید.جاتون خالی...


Sa Saj
۰۱ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۲۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

امروز آخرین روز سال ۱۳۹۶ هست.سالی که برای من جز درد هیچی‌نداشت.روحم از جسمم خسته تره.سال ۱۳۹۶ رو میشه برای من سال خدمت در تیپ ۵۵ هوابرد نام گذاری کرد.آره...من بعد از آموزشی افتادم یگان تکاوری تیپ ۵۵ هوابرد شیراز.جایی که یک روز هم نمیشه احساس آرامش رو تجربه کرد...جایی که در هر روزش باید هزاران بار مرد و زنده شُد...

بی خیال!چیزی دیگه نمونده که این روزهای سخت تموم بشه.شاید هم بهتره همه  سختی های خدمت رو تموم شده بدونم و این یک ماه باقی مانده رو فقط در حد شرکت در یک اردوی نظامی بدونم و ازش لذت ببرم.

سال ۹۷ میتونه اتفاقات خیلی خوبی برای من بیفته.خدمتم که ایشالله با یه مرخصی پایان دوره خوب به زودی تموم میشه.میتونم شغل خوبی پیدا کنم و به یه سری آرزوهای دیگم هم برسم.

یه سری اتفاقات خیلی ساده اما مهم هست که اگه اتفاق بیفته ، سال ۹۷ به یک نقطه عطف در زندگی من تبدیل خواهد شد...می خوام سال ۹۷ ، سالِ تلاش ، کوشش و جدیت برای رسیدن به خواسته ها و آرزوهام باشه.پیش به سوی تلاش بی وقفه...

سال تحویل امسال رو کنار مزار مادربزرگم خواهم گذروند چون مدت زیادی نیست که به رحمت خدا رفته.روحش شاد...

به امید خوشبختی و سلامتی همه در سال جدید...

Sa Saj
۲۹ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۵۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر